تهران تهران که ميگن کجاست ؟

اینها بچه های یکی از روستاهای اطراف سنندج هستن ...
روستای حسین آباد ...
تو یه مدرسه شبانه روزی درس میخونن ... راهنمایی ... خیلیهاشون به خاطر مسافت زیاد با روستای خودشون مجبورن شبها رو تو خوابگاه مدرسه بمونن ...
پنجشنبه ها و جعها هم میتونن برن پیش خانواده هاشون ...
البته به غیر از زمستونا ! انقدر تو زمستون اینجا برف میاد که تو حیاط مدرسه هم نمیتونن برن چه برسه به خونه !
یه دفعه یکیشون از من پرسید اهل کجایی ؟
گفتم تهران ...
گفت   آخ ... آرزومه برم تهرانو ببینم ... یه کم ازش برام تعریف میکنی ؟
اینجوری که گفت دلم میخواست بترکم ... انگار که بزرگترین آرزوش بود ...
دلم براشون میسوزه ... شایدم برای خودم ...
------------
پ.ن.۱   وقتی که اوضاع مدرسه ها تو ایران اینجوریه ( افتضاح ) کاملا معلومه که انرژی هسته ای حق مسلم ماست ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن.۲   حدود ۱۱۰۰ میلیارد تومان برای نوسازی مدارس بودجه اختصاص دادن ... امیدوارم ۱ میلیونش به این بچه ها برسه ... .
/ 36 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لادن

تو چرا آپ نمی کنی؟!!؟ اين يکی که ماله ۴ ارديبهشته!

میو

خیلی جالبه. همه چی. کلا زندگی خیلی باحاله. آرزوهای آدما... چقدر متفاوته. آرزوی یه بچه تو یه روستای دورافتاده. با یه بچه مایه دار بالا شهری که هرچی تو زندگی دلش خواسته داشته...

نيلوفر

من در کمال بی رحمی دلم براشون نمی سوزه(شايد چون همنوز عکسشون رو نديدم!)همينا فردا پس فردا مهاجرت می کنن می ياد تهران بعد مای بيچاره بايد بشينيم حضورشون رو که تحمل کنيم هيچ!!تازه با انواع و اقسام بيکاری ها هم آشنا بشيم!! (نکته::خودم که گفتم بی رحميه.اما به نظر من خيلی همه چی شعار گونه است.منم از شعار دادن خوشم نمی ياد.در ضمن اميدوارم اين بودجه هم بهشون برسه!!چون اگه وضعشون بهتر شه من حس می کنم برای من يکی حداقل بهتر می شه!) پ.ن::حس فوضوليم باعث شد که بپرسم شما اون جا چی کار می کرديد؟؟

مريم

وای .چقدر دقيق!! لازم ديدم يه چيز هايی رو توضيح بدم: اون موقع هايی که ميرفتم پيش ماری ٬يعنی عصر های ۵ شنبه ميدون پر سرباز هايی بود که برای گشت و گذار اومده بودن اونجا ! وگرنه منظور من ترو خشک رو با هم سوزاندن نبود!سوتفاهم نشه

مريم

در مورد پی نوشتم هم شايد حق باشما باشه..ولی خب تو پست های قبليم بعضی ها يه کامنت هايی برام می ذاشتن که با بی ادبی و کمی تا سمتی توهين حکم خودشون رو صادر می کردن در صورتيکه مودبانه تر هر می تونستند نظ خودشون رو بگن! من هم از اون جايی که می دونستم اپم در مورد موضوعيه که اکثرا به اون واکنش منفی نشون ميدن خواستم تا حدی جلوی کامنت های توهين اميز را بگيرم! گه گداری کمی خشونت لازمه

مريم

چون شما تا به حال به وبلاگ من نيامده بودين لازم ديدم که بيام و براتون اين توضيحات رو بدم که تا حدی سوتفاهمات از بين بره... از حضور دوباره شما دوست دقيق و نکته سنج در وبلاگم خوشحال ميشم

عروسک پارچه ای

تهران تهران که ميگن همينجاست وسط آرزوهايی که فکر ميک نيم هيچ وقت بهشون نميرسيم از اين تهران ها تو آرزوهای آدما زياده

قصه گوی آبی

منم دلم از اين همه فقر ميگيره اما حضرت محمد فرمودن: الفقر فخری اينجای قصه دلم بيشتر برای خودم ميسوزه... يا علی

احمدرضا کاظمی

به يادت هستم !