بهم خندید ...

 

288s8co.jpg

---

وقتی اومدم بیرون دلم میخواست بهت زنگ بزنم باهات دردودل کنم ...

حالم خیلی گرفته بود ...

نبودی ...

هیچوقت نبودی ...

---

پ.ن.۱ : زنگ زدم حمید ... بهم خندید ...

/ 46 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

الان احساس کردم ما وبلاگنویسان عجب آدمهای ضد حالی هستیم. طرف (تو رو می‌گم بابا) تمام حسشو گذاشته وسط یه متن نوشته، اون وقت ما می‌زنیم جاده خاکی می‌گیم و می‌خندیم. خداییش خیلی ضایع است دیگه! [همه اینها خطاب به خودم بود لاغیر!]

مریم

هیچ وقت رو هیچ کس حساب نکن.......!!!! آدم همیشه تنهاست.....

تارا

خیلی خوشحالم که قالب قبلیتو میبینم.

پگاه

اولا قالب نو مبارک ... سازم سه تار هستش[خداحافظ]

ساره

خندید دیگه . اینهمه به ملت میخندی . یکبار هم یکی به تو ...

مریم

به به به به خونتو پس گرفتی تبریک می گم حد اقل اپ می کردی بیشتر خوشحال می شدیم [دست]

samara

تو دست بزنم داری؟؟ لطفا دمپاییش ابری باشه صدام بده موقع زدن.[نیشخند]

antigoneh

؟؟؟؟؟؟؟؟ کاش منظور واقعیتو از این نوشته می فهمیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!