اشک و خنده

---
تنهام ...
تو جاده هراز ... نرسیده به آمل ...
رسیدم همونجایی که جاده 2 بانده شده ... دارم تخت گاز میرم ...شیشه ها همه پایینن ...
سرمو از شیشه میبرم بیرون ...
باد میخوره تو صورتم ... نفسم بند میاد ...
اشکم در میاد ...
نمیدونم برای باده که میخوره تو چشام یا اینکه دارم گریه میکنم ...
میام تو ... هنوز دارم اشک میریزم ...
نمیدونم چیزی رفته تو چشمم یا اینکه دارم گریه میکنم ...
من که همش داشتم بلند بلند داد میزدم و میخندیدیم ...
پس این خنده ها چین ؟
پس این اشکا چین ؟
+ کاکتوس ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢۸ آذر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()