مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

---
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
بهر درش که نخوانند بی خبر نرود
--
طمع در آن لب شیرین نکردم اولی
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود
--
سواد دیده غمدیده ام با شک مشوی
که نقش خیال توام هرگز از نظر نرود
--
ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام بسر نرود
--
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
--
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آب روی شریعت بدین قدر نرود
--
من گدا هوس سرو قامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
--
تو کز مکارم اخلاق علمی دگری
وفای عهد من از خاطرت بدر نرود
--
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
چگونه چون قلمم دوددل بسر نرود
--
بتاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود
--
بیار باده و اول بدست حافظ ده
بشرط آنکه ز مجلس سخن بدر نرود
--------------------------------------
نمیدونم چرا 3-2 ماهه یه عادت بد پیدا کردم !
یه چیزی مثل عقده یا شایدم یه چیز دیگه !
مثل منگلا تو خیابون که راه میرم با دست یه هفت تیر درست میکنم و هر دختری رو که میبینم بهش بنگ بنگ شلیک میکنم ! بعدشم سر انگشتمو فوت میکنمو غلاف میکنم !
تو ماشین خیلی حال میده ! مخصوصا موقع رانندگی !
همه چشاشون میزنه بیرون !
حتما تو دلشون میگن یکی نیست بیاد این خل و چل رو از تو خیابون جمع کنه !!!!
چرا ؟
واقعا چرا ! ؟
----
پ.ن.1 : حواستون باشه تو تیررس من نیاید !
پ.ن.۲ : عکس رو از داداشم انداختم !‌ فکر کنم باحال شد !!!
+ کاکتوس ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ٢۳ شهریور ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()