پسر شجاع و شيپورچی !

خدمت که میرفتم شیپورچی بودم ...
شیپور میزدم !
هر روز صبح برای بالا بردن پرچم 7-8 تا سرباز میگرفتیم میبردیم پای پرچم ...
اونا پیشفنگ میکردن ! ما هم با تبل ریزو شیپور یه چیزی میزدیم تا پرچم برسه به بالا !!!
عصر ها هم همون کارو دوباره تکرار میکردیم تا بیاد پایین !!!  
کار 2 سال خدمت ما این بود که صبح پرچمو ببریم بالا ! عصر بیاریم پایین !
یه روز یادمه اون افسری که باید دستور بالا بردن پرچمو میداد یه چیز اشتباهی گفت ! منم نا فرم خندم گرفت ! نه من !! بلکه همه !‌ همه زدن زیر خنده !! بلند بلند !
حالا من ٬ هم باید شیپور میزدم هم میخندیدم ! دیگه ببینید چی میشه صدای این شیپور !
ببخشیدا صدای همه چیز میومد به جز صدای شیپور ! بیشتر صداش شبیه باد ش... بود !!  
افسره هم انقدر منگ بود که اصلا نفهمید که بابا این صدای شیپور باید یه ریتمی داشته باشه نه اینکه ازش صدای ... بیاد بیرون ! خلاصه من کبود شدم تا این پرچمه رسید اون بالا !!!
بگذریم ! اینا رو گفتم که بگم برای این پرچم همون صدای ... هم زیاده !
ارزش همون ... رو هم نداره !
 
 
پ.ن.۱ حالا این خاطره چه ربطی به سیاست داره من نمیدونم !!!
پ.ن.۲ میدونم شانس ندارم که وبلاگمو ببندن !!! از همگی التماس بسته شدن هرچه زودتر وبلاگ رو دارم !!! جمیعا صوووووت !!!
پ.ن.۳ حدود ۳ ساله از خدمتم میگذره ! اضافه نخورم یه وقت !؟؟؟
+ کاکتوس ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()