بايد فکر کنم ... نميشه ...

ذهنم مشغوله ... باید فکر کنم ... سرمو میچسبونم کنج دیوار ... فکرمو متمرکز میکنم ... نه نمیشه ... باید فکر کنم ... چراغو خاموش میکنم ... طاقواز دراز میکشم رو زمین ... چشمامو میبندم ... یک ربع ... نیم ساعت ... بازم نمیشه ... نمیشه ... لباس تنم میکنم میرم طرف شرکت ... صدای ضبط ماشینو تا ته زیاد میکنم ... شهرام ناظری داره میخونه ... ساعت 12 شبه ... پیپ میکشم ... بازم میکشم ... بازم میکشم ... سرم گیج میره .... باید فکر کنم ... نمیشه ... میرم بیرون راه برم ... راه میرم ... راه میرم ... ساعت میشه 2 ... بازم راه میرم .... نمیتونم درست فکر کنم ... میپرم رو جدول ... قدمامو تند میکنم ... شروع میکنم به دویدن ... هی سکندری میخورم .... چت چتم ... باید فکر کنم ... نمیشه ... بر میگردم  شرکت .... میخوام بنویسم ... باید بنویسم ... کاغذ ...
تنها چیزی که باهاش راحتم ... مینویسم :
حالم بده ٬ خیلی بد ٬ بغض داره خرخرمو جر میده ٬ کاش اصلا نمیومدم دنبالت . کاش جواب مبایلتو نمیدادم . ..
اصلا دوست ندارم کسی از دستم ناراحت بشه ٬ از دستم ناراحت نباش ٬ اخلاق گند منو ببخش ...... من مال این حرفا نیستم ... بازم پیچوندم ... با این که آرزوم بود ... 
ببخشید ...
میبخشی ؟
+ کاکتوس ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱٧ بهمن ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()