پ پ پریدم ....

یکیشون دستمو گرفته اون یکی هم پشتمو محکم چسبیده ...
پایینو نگاه نکن ... فقط او چراغ سبز رنگ روبرو ...
پایینو نگاه نکن ...
حالا دستاتو بزار رو شونه هات ... آره ضربدری ...
یک قدم بیا جلو ...
پاهام دارن میلرزن ...
احسان از پایین اسممو داد میزنه ...
یک قدم میرم جلو و فقط چراغ سبز رنگ روی کوهو نگاه میکنم ...
یک قدم دیگه ... خیلی آروم ...
باز میام جلو ...
دستمو محکمتر میگیره ...
قلبم مثل گوسفند داره میزنه ...
زانوهام دارن میخورن به هم ....
موزیک قطع میشه ....
آقای کاکتوس با عطر یاس پرنده امشبمون هستند ... لطفا تشویقشون بفرمائید ...
صووووت ... کف ... کفف فففف ... صوووت صووت ...
دستمو میارم بالا و بهش میگم که شمارش معکوس نده ...
باشه ...
ایشون در دشته بدمینتون فعالیت میکنند ... منتظر پرش ایشون هستیم ...
همه پایین ساکت میشن ...
دستمو ول میکنه ...
باید با سر برم پایین و بعد دستمو باز کنم ....
یه نفر اون پایین شروع میکنه به شمارش معکوس ...
۵ ...
بهش میگم بپرم ؟!
میگه هر وقت خواستی ...
۴...
۳...
باز ازش پرسیدم بپرم !؟‌
آره داداش ...
۲...
تصمیممو گرفتم ...
با ۱ میپرم ...
۱....
سرمو خم میکنم ...
خودمو هل میدم جلو ... جلو ... جلو ...
میفتم ...
دستام بازه ...
ووووفففففففففف ...
دارم با سر میرم طرف زمین ...
 

میخوام داد بزنم ولی نفسم بالا نمیاد ... بالا نمیاد ...
تا به گه خوردن میفتم یهو تو پام کشو احساس میکنم ...
پرتم میکنه هوا ...
میرم هوا و شروع میکنم به نعره زدن ...
نعره های کوتاه و بلند ...
نمیتونم ممتد داد بزنم ... نفس ندارم ...
دوباره سقوط ...
دارم تاب میخورم ...
بلند داد میزنم خداااااااااااا ...
بعد با تاب بعدی میگم خیلییییییییی حاللل داد .... خیلی حال داد ...
چیزی رو دیگه نمیتونم تشخیص بدم ...
مثل یویو رو هوا بالا پایین میرم ...
دستام آویزونه تنمه ...
تموم ...
الان دیگه معلق رو هوام ...
باد بهم میخوره و اینور اونورم میبره ...
احساس میکنم پای چپم داره در میره ولی به روی خودم نمیارم ...
فقط دارم صحنه ها رو بازنگری میکنم ...
آروم داره منو میده پایین ...
خون تو سرم جمع شده ...
تو دستام هم همینطور ...
سرم بدجور داره گیج میره ...
میرسم نزدیک تشک ...
خودمو باید بکشم بالا تا با کمر بیام رو تشک ... میارتم پایین ...
واهه ه ه ه ...
بالاخره رسیدم ...
رو تشک دراز میکشمو به آسمون نگاه میکنم ... به بالای دکل ...
طرف داره برام دست تکون میده ...
جوابشو میدم ...
به کسی که داره پامو باز میکنه میگم میشه دوباره برم !؟‌
---
پ.ن.۱ : ۸/۲/۸۷ اولین سقوط آزاد زندگیمو تجربه کردم ... مکان : بام تهران ... ایستگاه ۱ توچال ... پ.ن.۵/۰ : کل ارتفاعی که سقوط میکنید ۲۵ تا ۳۰ متره و کل سقوط بین ۲۰ تا ۳۰ ثانیه بیشتر طول نمیکشه ...
پ.ن.۲ : متاسفانه فیلمی رو که خود مجموعه میگیره بهمون نمیده ... حیف ...
پ.ن.۳ : بچه ها با موبایل فیلم گرفتن ... هر بار که میبینم تپش قلب میگیرم ...
پ.ن.۴ : شبشو نتونستم بخوابم ... تا ۲ روز دستم میلرزید ...
پ.ن.۵ : متاسفانه خانمها نمیتونن بپرن ... ولی آقایون حتما یک بار هم که شده بپرن ... بسیار بسیار بسیار بسیار لذت بخشه ... فقط به لذت و هیجانش فکر کنید نه به ترس ... قدرت ریسک پذیری و انرژی زیادی رو در طول هفته به آدم میده ... جدی میگم ...
---
با اینکه مردم ولی خیلی حال داد ...
+ کاکتوس ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

راحت باش ...

---
رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم ....
قد برافراز که از سرو کنی آزادم ....
---
پ.ن.۱ : در مورد پست قبل یکی برام نظر داده که آقا یکی به این شماره بده تا بهش زنگ بزنه !!! خواستم بگم قربان بنده اهل این صحبتا نیستم ... اینجا هم جای این کارا نیست ! یعنی این اصلا راهش نیست ... ! ...... به هر حال .... هرجوری راحتی ... !
پ.ن.۲ : هیچ نظری تا به حال پاک نشده ! راحت باش .... ! اگه خواستی یه آدرسی بده جوابتو هم بدم !
پ.ن.۳ : بگذریم !‌
پ.ن.۴ : یه آهنگ از محسن نامجو گرفتم به نام زلف بر باد ... ۵ روزه که از ساعت ۸ صبح تا ۸ شب داره میخونه !‌ خیلی وقت بود که یه موسیقی به این توپی گوش نکرده بودم ...
پ.ن.۵ : ایییییییییول ! بالاخره قالب وبلاگم درست شد ... خیلی حال داد ... !
پ.ن.۶ : خیلی مخلصیم به خدا .... خیلی ..................
+ کاکتوس ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()